تبليغاتX
لذت دیدن ستاره

لذت دیدن ستاره

اسم رمز شب ستاره ست

سلام

 

برای دیدن مطالب جدید به وبلاگ جدید من

 

سر بزنید ممنونم

 

آدرس جدید من

 

http://lazatedidanesetareh.persianblog.ir/

 

منتظر دیدارتونم

+ نوشته شده در  شنبه 13 شهریور1389ساعت   توسط ستاره 

سلام دوستان

حتما تا حالا تو زندگی دچار سردرگمیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ترستصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد ناراحتی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدعصبانیت تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخوشحالی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدشدید و حتی لحظه عاشق شدنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدرو تجربه کردین تو این لحظات چه جمله ای به ذهنتون میرسه ؟؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 تیر1389ساعت   توسط ستاره  | 

بابای خوبم روزت مبارک

  بابایی خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه 4 تیر1389ساعت   توسط ستاره  | 

 

خداوندا

بی نوایی و تنگ چشمی را از دلم ریشه کن ساز و اندکی نیرویم بخش تا بتوانم بار شادی ها و غم ها را تحمل کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت   توسط ستاره  | 

نشانه

 

باید بهش بفهمونم که اشتباه می کنه این همه ی حقیقت نیست که میدونه اصلا من تو این مدت چه بدی بهش کردم که این فکرو درمورد من می کنه  وای یعنی میشه یه جمله پیدا کنم تا براش پست کنم که از طریق اون بهش بفهمونم اشتباه کرده .

باید تو این کتابا یه جمله بدرد بخور پیدا بشه

 ( جوانمرد! چندان توانی از مال و جاه و از قلم و از زبان  از هیچ کس دریغ مدار که وقت آید خواهی خیری کنی و نتوانی)

نه بابا اصلا چه ربطی داره

(آیا بخشیدن دیگران راحت است؟ معمولا نه اما شما دیگران را نمی بخشید تا آنها سودی ببرند بلکه برای منفعت شخصی خودتان این کار را میکنید.)

نه نه این هم خوب نیست بعد فکر میکنه اشتباه از منه و ازش طلب بخشش دارم .

(در نهایت تنهایی تنها چیزی که داری خود توست.)

چشمانم پر از اشک شده بود احساس سبکی میکردم این همون جمله ای بود که من دنبالش بودم و این رونشانه ای از طرف خدا می دانستم کاغذ نامه را پاره کردم آروم شده بودم و دیگه نمی خواستم چیزی رو ثابت کنم و مدام این جمله رو تکرار میکردم حالا من خدا رو دیدم که در تمام وجودم بود و نشانه ای از خودش برام فرستاده بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت   توسط ستاره  | 

آسمان

آسمان مهتابی

وستاره به بلندای نفس

بر سر هقهقه من می خواند

دل من تنها تراز یک بوته خار

اشکهایم لبریز

گونه هایم خیسِ ، خیس

با لبی لرزان و سرد

با شعوری سخت، سرد

با سر انگشتی باد

می روم از اینجا

میروم جای دگر

که دلم آرام است

وهمین اطراف است

بوی نم بوی بهار

بوی یک شعر زلال

بو خوش خاطره ها

یاد آن روز قشنگ

که تو بودی با من

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت   توسط ستاره  | 

این ضعیفانند که بیرحمند، نرم خویی را می توان از آنانکه قوی ترند انتظار داشت.                                                                            «لئورستن»

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت   توسط ستاره  | 

شیراز بهشت ایران

حافظیه :آرامگاه حافظ شیرین سخن که شامل چند بخش است :

1.      ورودی حافظیه

 

2.      محوطه داخلی حافظیه

 

 

 

3.      ایوان

 

4.      کتیبه سنگی

 

5.      آرامگاه و مقبره

 

7.      چایخانه سنتی و مرکز عرضه محصولات فرهنگی

 

8.      آرامگاه بزرگان و مرکز حافظ شناسی

 

 

بیست مهر روز حافظ نام گرفته است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 تیر1389ساعت   توسط ستاره  | 

سلام دوستان از بین خاطرات خاطره بی نام بیشترین نمره رو آورد

 

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نویسنده: بی نام

الان زندگی خوبی دارم اما کودکی تلخ همراه با فقر شدیدی رو پشت سر گذاشتم

اون قدر فقیر بودیم که توی خونه حمامی نداشتیم و اون قدر فقیر که گاهی اوقات تا

چند روزی نون خالی یا نون و کره میخوردیم البته این قضیه بر میگرده به 20 سال پیش

خونه کاه گلی داشتیم با یه پدر و مادر ماه که جونشون و برامون میدادند اما میدونید

نمیشد هر کاری که میکردند اخرش فقیر بودیم مادر قالی میبافت و پدرم بیچارم

کارگر یه کارخونه بود اما هیچکدومش من و ازار نمیده چون عاشقشونم چون همه

کاری برام کردند و همه تلاششون رو کردند

خونه کاه گلییمون با زمین سیمانی اش باعث شده بود پاهام ترک بخوره و دستهام

لکه های سیاه بزنه

گاهی شبها مادرم اب گرم میکرد و دستهامون و میزاشتیم توش و برامون مالش میداد

چون نمیتونست ببرمون حمام چون .........

از هیچ چیز این خاطره ها دلگیر نیستم اگه بگم وقتی بهش فکر میکنم لذت میبرم

باور نمیکنید به خاطر این که عشق بود و عشق

اما یه چیز ازارم میده رفتار معلمم

یه روز کنارش ایستاده بودم که املا م رو برام غلط گیری کنه البته شاگرد اول کلاس

هم بودم همیشه دستهام و قایم میکردم به خاطر خشگیهایی که روش میزد

نه اینکه کثیف باشم نه همیشه لباسهام اتو کشیده بود و لباسهای تمیزی داشتیم

چون مامانم فرشته خونمون لباسهامون و میدوخت خیاط بود و یه هنرمند

نه کثیف بودم نه بی انضباط و نه شاگرد تنبل فقط جرمم این بود که دستهام خشگی

میزد خلاصه این که همین که کنارش بودم یه مرتبه دستهام و دید یه مرتبه گفت اه

چرا دستهات این قدر خشگی زده حالم به هم خورد و یه مرتبه دستهام و گرفت بالا

گفت ببینید بچه ها کسی که حمام نره و به دستهاش کرم نزنه این وضعش

خدایا فقط تو میدونی من اون لحظه چی کشیدم اخه چرا چرا یه معلم این قدر باید

نفهم باشه ( از همه معلم ها معذرت میخوام )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت   توسط ستاره  | 

میلاد زیبا ترین زیباروی عالم بر زیباترین انسانهای عالم مبارک.

 

مامان گلم مامانای خوب دوستتون داررررررررررررررم عیدتون مبارررررررررررررررررررک.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 خرداد1389ساعت   توسط ستاره  |